کعبه جانها تویی...
کعبه جانها تویی، گرد تو آرم طواف
جغد نیم؛ بر خراب، هیچ ندارم طواف
پیشه ندارم جز این، کار ندارم جز این
چون فلکام؛ روز و شب، پیشه و کارم طواف
بهتر از این یار کیست؟ خوشتر از این کار چیست؟
پیش بت من سجود، گرد نگارم طواف
رخت کشیدم به حج تا کنم آن جا قرار
برد عرب رخت من، برد قرارم طواف
تشنه چه بیند به خواب؟ چشمه و حوض و سبو
تشنه وصل توام، کی بگذارم طواف؟
چونک برآرم سجود، باز رهم از وجود
کعبه شفیعم شود، چونک گزارم طواف
حاجی عاقل طواف، چند کند؟ هفت هفت
حاجی دیوانهام، من نشمارم طواف
گفت به آتش هوا: دود نه درخورد توست
گفت: بهل تا کند، گرد شرارم طواف
عشق مرا میستود، کو همه شب همچو ماه
بر سر و رو میکند گرد غبارم طواف
همچو فلک میکند بر سر خاکم سجود
همچو قدح میکند گرد خمارم طواف
خواجه عجب نیست اینک، من بدوم پیش صید
طرفه که بر گرد من کرد شکارم طواف
هست اثرهای یار، در دمن این دیار
ور نه نبودی بر این، تیره دیارم طواف
عاشق مات ویام، تا ببرد رخت من
ور نه نبودی چنین، گرد قمارم طواف
خشت وجود مرا، خُرد کن ای غم چو گرد
تا که کنم همچو گرد، گِرد سوارم طواف
بس کن و چون ماهیان باش "خموش" اندر آب
تا نه چو تابه شود بر سر نارم طوافمولوی